X
تبلیغات

طراحی سایت

قالب وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید

طراحی سایت


به وبلاگ من خوش آمدید
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم تیر 1389 توسط ...

حکایتی از گلستان سعدی

پادشاهی با غلامی عجمی در کشتی نشست و غلام دیگر دریا را ندیده بود و محنت کشتی نیازموده.گریه و زاری در نهاد و لرزه بر اندامش اوفتاد چندانکه ملاطفت کردند آرام نمی گرفت و عیش ملک ازو منغض بود چاره ندانستند حکیمی در آن کشتی بود ملک را گفت اگر فرمان دهی من او را به طریقی خامش گردانم گفت غایت لطف و کرم باشد.بفرمود تا غلام به دریا انداختند:باری چند غوطه خورد مویش گرفتند و پیش کشتی آوردند به دو دست در سکان کشتی آویخت چون برآمد به گوشه ای بنشست و قرار یافت.ملک او را عجب آمد پرسید درین چه حکمت بود گفت از اول محمت غرقه شدن ناچشیده بود و قدر سلامت کشتی نمی دانست همچنین قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.

ای سیر تو را نان جوین خوش ننماید                          معشوق منست آنکه به نزدیک تو زشت است

حوران بهشتی را دوزخ  بود اعراف                              از دوزخیان پرس  که  اعراف  بهشت  است

فرق است  میان  آنکه یارش  در  بر                            با  آنکه  دو  چشم  انتظارش  بر  در

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389 توسط ...

سخنان پند آموز بزرگان تاریخ

 

گریه به همراه انسان متولد می شود،خنده را اما باید آموخت.(مکس پالنبرگ)

هر وقعه ای ابتدا به صورت یک رویاست.(کارل سند برگ)

هر کاری را که می توانی و رویای توانستنش را داری آغار کن.در جسارت،نبوغ،قدرت و سحر نهفته است.(گوته)

خوشبختی مثل پازل می ماند،باید شادی های کوچک را کنار هم چید تا از آن خوشبختی بزرگی به دست آید.(دانیل اسسپایزر)

هرگاه از خوشبختی دیگران شاد بشوی،نهال خوشبخت به گل خواهد نشست.(اپیکر)

اینکه هر نوزادی متولد می شود،یعنی خداوند هنوز به آینده انسان امیدوار است.(تاگور)

آزادی یعنی اختیار انجام تمام آنچه به خود و دیگران لطمه نمی زند.(ماتیاس کلودیوس)

به سمت خورشید برو سایه ها پشت سرت قرار خواهند گرفت.(تالمود)

بدون تاریکی نور مفهومی ندارد،باید شب را شناخت.(آلبرت کامو)

آنکه خود را دوست ندارد نمی تواند زندگی را دوست داشته باشد.(راشل ریمن)

شانس گاهی به انسان کمک می کند اما تلاش همیشه.(فردریش راکرت)

وقتی ریشه ها عمیقند هراسی از باد نیست.(مثل چینی)

با قضاوت کردن درباره دیگران،در واقع به توصیف خود می پردازید.(وین دایر)

خوشبختی لذت مشترکی است که حاصل یاری بی چشمداشت به دیگران است.(هلن کلر)

تنها سرمایه ما وقت است اگر رفت دیگر بر نمی گردد.(ساموئل اسمایلز)

با ارزشترین کار،به ثمر رساندن کاری است که کسی قدرت انجام آن را در تو نمی دید.(ولتر باگهت)

ساده ترین کار جهان این است که خود باشی و دشوارترین کار جهان اینست که کسی باشی که دیگرانت می خواهند.(هربوت اتو)

یک قطره عشق والاتر از یک اقیانوس عقل است.(پاسکال)

من خودم را همینطور که هستم قبول دارم،کاری به گذشته ام ندارم.(ژوز مورفی)

حقیقتی بالاتر از این سراغ ندارم که انسان می تواند با تلاش زندگی خود را متعالی سازد.(توئو)

با تو همانگونه رفتار می شود که تو با دیگران رفتار کرده ای.(اندرو متیوس)

هر قدر در زندگی بخواهیم و توقع داشته باشیم همان اندازه به دست می آوریم.(ناپلئون هیل)

برای موفقیت باید روحیه ی مصمم داشته باشید.(آنتونی رابینز)

هیچ کس نمی تواند شما را آلت دست کند،مگر با رضایت خودتان.(وین دایر)

عادت نکنید زیاد تصمیم بگیرید.(آنتونی رابینز)

از آهسته رفتن نترس،از ایستادن بترس.(مثل چینی)

در تاریخ جهان،هر لحظه عظیم و تعیین کننده،پیروزی نوعی عشق است.(امرسون)

آنقدر شکست می خورم تا راه شکست دادن را بیاموزم.(پیتر کبیر)

کسی که دارای عزمی راسخ است،جهان را مطابق میل خویش عوض می کند.(گوته)

هیچ چیز عوض نمی شود! شما دیدتان را عوض کنید،رمز کار اینست.(کارلوس کاستاندا)

سعی نکنیم بهتر یا بهتر از دیگران باشیم،بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم.(مارکوس گداویژ)

پافشاری،جز مشترک تمامی موفقیت های چشمگیر است.(اندرو متیوس)

هنگام رویارویی با مشکلات،از همان سطح تفکری که مشکل را بوجود آورد،نمی توان آن ها را حل کرد.(آلبرت انیشتین)

هستی ما با افکارمان بلندی می گیرد.(بودا)

من شکست نخورده ام من کاشف 999 راه هستم که به مقصود مورد انتظارم ختم نشد!(توماس ادیسون)

زندگی کوتاه تر از آنست که شما بخواهید وقت خود را صرف تشویش و نگرانی کنید.(افلاطون)

انسان برای جاودانگی باید بمیرد و بعد از آن مرگ نداشته باشد.(سقراط)

نعمت های خود را بشمار،نه محرومیت ها را.(دیل کارنگی)

ترس از کارهای ناشایست،شجاعت است.(دکتر بن جانسون)

شکست پیمان و نقض عهد،از شریعت و آئین مردی فرسنگ ها دور است.(بزرگمهر)

شجاعت واقعی در غلبه به مشکلات زندگی است.(ناپلئون بناپارت)

 بگذار یا بزرگ شویم یا خاک پای بزرگان شویم.(فردریک نیچه)

مرد بزرگ به خود سخت می گیرد و مرد کوچک به دیگران.(کنفسیوس)

در حیرتم که وجود ناچیز خود را در مقابل عظمت کائنات و این دنیای بزرگی که در آن زندگی می کنیم به چه تشبیه کنم.(نیوتون)

نصف بدبختی های این دنیا،در عدم صراحت ما مردم است.(مونتسکیو)

کمال مطلق و واقعا" الهی،در دانستن این معناست که چگونه از وجود خود لذت ببریم.(میشل دومونتی)

من همه چیز خود را به گرسنگی و مشقات ایام جوانی مدیونم.(ناپلئون بناپارت)

جایی که عشق هست،خدا هست.(لئوتولستوی)

تجربه همیشه به نفع انسان نیست،زیرا هیچ حادثه ای دوبار به نفع انسان رخ نمی دهد.(وینستون چرچیل)

تجربه بالاتر از علم است.(ابوعلی سینا)

اگر خدایی نباشد،باید او را اختراع کرد،اما تمامی طبیعت فریاد برمی آورد که خدایی هست.(ولتر)

اشعار عاشقانه تمام اعصار چه بسیار شبیه اند به چهچه بلبلان در هر بهار.(هابنریش هلینه)

فرهنگ راستین با راستی زنده می ماند و با دروغ می میرد.(آلبرکامو)

در میان تراژدی های بشر،گناهی از این بزرگتر نیست که فردی ریاکار باشد.(فرانسیس بیکن)

تنها شیادان شکسته نفسی می کنند.(گوته)
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389 توسط ...

هرگز زود قضاوت نکن!

مرد مسنی به همراه پسر ۲۵ ساله اش در قطار نشسته بود.در حالی که مسافران در صندلی های خود نشسته بودند قطار شروع به حرکت کرد.

به محض شروع حرکت قطار پسر ۲۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد.

دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد:پدر نگاه کن درخت ها حرکت می کنند!مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسن کرد.

کنار مرد جوان زوج جوانی نشسته بودند که حرف های پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می کرد متعجت شده بودند.

ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد:پدر نگاه کن دریاچه حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند!

زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند.

باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید.

او با لذت آن را لمس کرد و چشم هایش را بست و دوباره فریاد زد:پدر نگاه کن باران می بارد آب روی دست من می چکد!

زوج جوان دیگر طاقت نیاوردند و از مرد مسن پرسیدند:چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟

مرد مسن گفت:ما همین الان از بیمارستان برمی گردیم.امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند.  


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389 توسط ...

 

کوچه:

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه ی جانم،گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو،همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه،محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت،خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آمد تو به من گفتی :

« از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن!

آب آیینه ی عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا،که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن!»

با تو گفتم:

«حذر از عشق؟!ندانم

سفر از پیش تو؟هرگز نتوانم

نتوانم!

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کیوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی،من نه رمیدم،نه گسستم...»

باز گفتم که :«تو صیادی و من آهوی دشتم»

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم،نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت...

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید!

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم،نرمیدم

رفت در ظلمت غم،آن شب و شب های دگر هم،

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه کنی دیگر از آن کوچه گذرهم...بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک


قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

download

چت

قالب بلاگ اسکای

قالب وبلاگ

اخلاق اسلامی

قالب وبلاگ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا